اونها یک گاو رو بردند به عروسی
سنت شکنی قواعد خودش رو داره – کافیه پسِ راهِ پیش نباشی
پرنده ی عروس که گاو رو خورد به گربه ی داماد گفت من از جورجیا اومدم
بعد یه بادگلو زد
گربه خندید
و داماد رقصید
باد وزید لابه لای دنده های سیخ واستاده ی جنازه ی گاو
و عطر لیمو پاشید توی هوا
گاو قبلِ رفتنش به قتل گاه یه گالن از شربتِ آبلیموی مادربزرگ رو یه جا خورده بود
اونجا بود که آسمون به زمین اومد
و شیطان صاحب روح عروس بود
***
عروسیتون به هر حال مبارک باشه
به شان و استیسی
[ 1 ] ( 13 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 33 )
تقويم



