وقتی یک جایی این طرف مغزم شمایلش را با دمپایی ابری های سبز و پیراهن بلند آبی کمرنگ همیشگی و گوشواره های سیم مسیِ دست سازش مجسم می کردم و یک جایی آن طرف مغزم درهای ضرب و تقسیم را قفل می زدم.
فلسفه بافی من از وقتی شروع شد که فردای آن روز با دمپایی ابری های زرد و پیراهن بلند آبی کمرنگ همیشگی و گوشواره های ماشی دست سازش، نفس آرامی کشید و گفت "فلسفه یعنی زندگی."
[ 1 ] ( 11 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 12 )
تقويم



