مثلِ جنگِ ستارگان
شوالیه ی تاریکی
فیلمِ بد یعنی فیلمی که گیشه اش موفق بوده
مثلِ تایتانیک
یا اخراجی ها
زنِ خوب زنیست که اُپن مایند باشد ... بیشتر لباس نپوشد
یا بالا و پایینش بزرگتر باشد
زنِ بد زنیست که بکارت ندارد
طره ی مویش پیداست
یا از بالا و پایینش خدا هم بی خبر است
عکسِ خوب عکسیست که حرف دارد
یا لحظه ای از گذشته ی رفته را، توی قاب نگه داشته
عکسِ بد عکسیست که پشتش قرمز و سیاه نباشد
و آتلیه ی "MooBarTanSikh" سی هزار تومان برای انداختنش نگرفته
نقاشی خوب یعنی نقشی که معنایش را نمی فهمیم
نقاشی بد یعنی ای بابا ... شکلِ این به دیوارِ خانه ی اشرف هم هست
موسیقی خوب یعنی زمین صافِ
موسیقی بد یعنی کلاس جا کردن
یا کلاس جا نکردن
یعنی یانی
یعنی یساری
عشقِ خوب عشقی ست که آخر هر فصل حراجش کنند
مالیاتش هم فی الناس
عشقِ بد، عشقی ست که حسادیت هایش، گریبانِ آدم را ول نمی کند.
یا همه اش ... یا هیچش
علم بهتر است یا ثروت ؟
علمِ خوب، علمی ست که پیَش تجارت خوابیده
پزشکی هم مگر این روزها نون و آب می شود ؟!
تهیه کننده ی خوب، تهیه کننده ایست که طرفِ قراردادش از اُور دوز بمیرد
تهیه کننده بد فراش بود که جمع کرد رفت خارج ... اینجارو یکی از طلبکاراش گرفت کرد کله پزی
کتابِ خوب، خیلی ناخوانده یعنی هری پاتر
کتابِ بد، حتی ندیده یعنی بامدادِ خمار
مُد ...
لته ایست که "Gorgio Shayyadi" از پیرِ زنی مکزیکی به غارت گرفته
دِمُد، یادگاریست که مادرم چشم هایش را پای دوختنش جا گذاشته
رنگِ خوب رنگِ سُلح است
غذای خوب
دکترِ خوب
ماشین خوب
کوفتِ خوب
چیزیست که بیشتر تیغِ مان زده
بیشتر معطلمان کرده
و حصارِ دورمان را پر رنگ تر کرده
خوب و بدِ همه چیز
زشت و زیبای همه کس
و راست و کجِ هر راه را
پر کرده اند روی سی دیِ هر دوره ی تاریخ
با صدای بلند روی Repeat پخش می کنند
و ما ...
ماشین هایی که مغزشان را هر روز با سی دیِ تاریخ شست و شو می دهند
راجع به دیوانگان* و انواعشان
کتاب می نویسیم
***
* - آنهایی که از ماشین ها و قفس های خود ساخته اشان گریزانند
***
برگردان تیتر برای گروهِ سنیِ الف : لباسِ جدیدِ پادشاه
***
من از آن روز که در بندِ توام
آزادم
[ ] ( 4 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 56 )زندگی بوی مرد می دهد
تاریخش را که مرد بنوسید و جغرافیایش را که مرد بکشد ...
غیرِ این هم نمی شود.
عینِ تار و پود ؟ پود چرا جیم ندارد اصلا
برای آهنگِ کلام بهتر می شد
به هر حال
من هم شده ام آفتِ دنیا
تمثیلِ داود، سرپوشِ دل گچیِ سنگها
من هم بوی مرد می دهم
به بالا و پایینی نیست البته
زیست شناسی و علوم ندارد
ولی غیرِ این هم که نمی شود
اصلا این حرف ها هم بی آبرو شده
انگار نه می شود استثنایی باشد ...
نه می شود همه قطار شوند یک خط کشید زیرشان.
شده مثلِ H2O
منِ خنگ فکر می کنم زیرِ سوال نمی رود
کتابِ شیمی را که ورق می زنم می بینم هزار شاخ دارد
H2O سخت
H2O کوفتِ زهرِمار
خودَت که می دانی
ریاضیات که نیست
دلم تنگِ چُرتِ سرِ کلاسِ بینش شده
لااقل آنجا انقدر عاشق بودم که کنارِ همه ی صفحه ها قلب بکشم
یک تیر از دلش رد کنم
غصه ی هیچ چیز را هم نخورم
***
غلط کردم گفتم انگار
خوب ؟
[ 4 ] ( 34 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 47 )وقتی برف میاد دلم می خواد کنارِ شومینه بشینم و همینطور که قهوه ی تلخمو می خورم به عکسِ تو نیگا کنم
آخه من تو رو خیلی دوس دارم
***
تقدیم به همه ی وبلاگ دوستان و وبلاگ نویسانِ سبز
[ 1 ] ( 35 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.4 / 77 )این هدیه ی من به توست
بطری ای از شرابِ ابدیت
هر جرعه ای از آن را، هرهنگام که بنوشی ... انگار دوباره زاده شده ای
و هر بار
انگار که با بال و پرِ پرواز
وصفش نگفتنیست
و اعجازش البته به ابدی بودنش است
فقط این را باید به خاطر داشته باشی ...
که هر سال یک بار
جرعه ای ...
بیشتر نچشی
***
ما
خیلی چیزها را جا انداخته ایم
و از شرابِ ابدیت
مانده افسانه ای دست نیافتنی
که هر روز
روی ماشین حساب هایمان
فاصله اش را بیشتر محاسبه می کنیم
و معادله ی انکارش را
پیچیده تر
[ 2 ] ( 23 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 43 )همین چند سال که گذشت، من دستم هام را کردم توی جیبهام و رو به آسمان سوت زدم
فکر کردم همین راهی که می روم می رسد به منهای نود درجه ی دنیا
بعد دستم را به جایی قلاب می کنم و تا پایین یک فرجی می شود
همین چند سال که گذشت، همه اش را اشتباه رفتم
گذرِ اول را سوت زنان و سر به هوا که رد کردم، باقیش هم یک به یک به اشتباهی گذشت
بعد ... یک جایی که همه ی اطرافم اشتباهی بود، دخترکی را دیدم که دستهاش را چپانده بود توی جیبش و رو به زمین سوت می زد
پرسیدم ساعت چند است
و نمی دانم *برق نگاهش بود
یا داغ لبخندِ وسطِ نمی دانمش
که نور پاشید به همه ی راهم
همین چند سال که گذشت، همه ی اشتباهی هایی که رفتم ... رساندم به همین شیرین ترین اتفاقِ دنیا
[ 1 ] ( 20 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 26 )من فقط ده مثال می آورم از بلاهایی که مرد ها کوتاهی نکرده اند در پیاده کردنش
شما پنج تا مثالِ بزنید از زن که یک همچه کاری کرده ... نه، چهار تا
بعد من قول می دهم از خرِ شیطان پیاده شوم، هم دست از این تبعیضِ زنانه و مردانه بردارم، هم اینجا را که انقدر بویِ تکرار می دهد تعویضِ دکور کنم
1.من زنی را می شناسم که مادر و پدرش مردند ... خودش جوان بود خیلی و افتاد زیرِ کفالتِ برادرش که جوان نبود ... یک روز مردی دخترک را با یک پسری در خیابان دید و از قضا دوستِ برادر درآمد و راپرت را بی کم و کاست رساند درِ خانه ی دختر ... پیشِ پای برگشتنِ خانه، برادر همه ی ... "لباس و کتاب و عکس و عروسک و .. " اثاثِ خواهرش را در حیاط سوزاند و قفلِ در را عوض کرد.
2.من زنی را می شناسم که برادرِ بزرگترش توی دفترِ خاطراتش یک روز خواند که خواهرِ بی چشم و رو، پسرِ همسایه ی روبه رویشان را دوست دارد. راپرت را با سند انداخت جلوی پدر و فردا صبح دختر را به عقدِ عمو زاده اش در آورند که هجده سال بزرگتر بود.
3.من زنی را می شناسم که سرِ خواب پادشاهِ چهارم از برادرش حامله شد ... تا نه سالِ بعد هم کسی نفهمید چه شده چون دخترک از شوکِ وارده زبانش بند آمده بود.
4.من زنی را می شناسم که بچگی اش رفت از سرِ کوچه سبزیِ آش بخرد، دو مرد به سرعت از ماشینشان پیاده شدند و جلوی چشمِ چند همسایه او را به زور سوارِ ماشین کردند ... یازده سالِ بعد پلیس از یک خانه ی فحشا زنی را بازداشت کرد که فقط تکرار می کرد من رفته بودم سبزی بخرم.
5.من زنی را می شناسم که پدرش صبح تا شب کتکش زد ... جوابِ اولین خواستگار را بله ای سرد و تیز داد و از خانه ی پدری فرار کرد ... بعد صبح تا شب از شوهرش کتک خورد ... یکروز شکایتِ خیانتِ شوهر را برد خانه ی پدری و نشست به دردِ دل ... شب با دردِ بدن برگشت خانه ی شوهر.
6.من زنی را می شناسم که دستِ تنها خانه ی اجاره ای و دو تا دخترِ کوچکش را می چرخانَد. سوی چشمش را پای چرخِ خیاطی گذاشته ... کمرش را پای کلفتیِ خانه ی مردم. خونِ دلِ همه ی این سالهایش را جمع کرده توی قوطیِ حبوباتِ داخل کابینت، و یک روز فهمیده برادرِ شبِ پیش مهمانش همه اش را یکجا برداشته.
7.من زنی را می شناسم که شوهرش مرد. برادرِ شوهرش خانه را پلمب و پسرِ هفت ساله ی زن را برد خانه ی پدری و درخواستِ ازدواجش را با مامور فرستاد محلِ کارِ بیوه ی برادر. سه روزِ بعد همان مامور که حالا اسمش گروهبان حاجی یاری ست با حکمِ دستگیریِ زن به جرمِ ربودنِ فرزندش از مدرسه، قوز کرده و گر گرفته از خشم، انگار ردِ قاتلِ پدرش را گرفته، کشیکِ محلِ کارِ را زن را می کشید.
8.من زنی را می شناسم که با تشخیصِ دکتر به علتِ سرطانِ سینه در بیمارستان بستری شد. روزِ عمل پرستارِ بخش نحوه ی پرداختِ صورت حساب را که جویا شد زن خواست که با شوهرش در میان بگذارند.
پرستار مکثی کرد و اتاقِ بیمار را ترک گفت. دکترِ بخش اذعان کرد که صبحِ امروزِ شوهرتان هزینه ی بیمارستان را تصفیه کرده و از باقیِ مساله چیزی را متذکر نشده.
ظهرِ همان روز، زن با تلفنی به شوهرش فهمید که دیروز طلاقِ آنها غیابا صادر شده.
9.من زن های دیگری را هم می شناسم، ولی زیاد می شود از دهن میفتد دیگر
بعد هم چه خبر است اصلا ... انگار که کسی زمین و زمان را هم اینجا به هم ببافد من نظرم عوض می شود.
پاورقی : من این همه زن را از کجا می شناسم ؟ من غلط کردمD :
پاپا ورقی : از مریدانِ کوته فکرِ نیچه دعوت به همکاری نمی شود
[ 4 ] ( 47 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 2.9 / 20 )اوایلی عاشقی که باشد
در همه ی بدی های معشوق مصلحتی ست
در همه ی خوبی هایش اعجازی
اواخرش که می شود
در همه ی بدی هایش, فتنه ایست
در همه ی خوبی هایش تزویری
[ ] ( 8 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 14 )عشق یعنی
در آغوشِ قشنگترین و لطیف ترین زنِ دنیا که هستی ...
فکرت می رود به نگاهِ لرزانِ دخترِ همسایه ...
که یک جایی
از میانِ گرهِ انگشتهای تو و زنِ خطِ دوم ... می رسید تا افق
و همه ی دنیا دورِ سرت می گردد
شهوت ...
یک طورهایی یعنی برعکسش
[ 4 ] ( 36 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.2 / 17 )در افسانه ها اومده که گربه ها ارواح شیطانی رو حس می کنن
و دشمنِ قسم خورده ی اهریمنند
اولین موجودِ شیطانی که هر گربه ای بارها بودنشو لمس کرده شاید آدمیزادِ
گربه ها از دوست داشتنِ خودخواهانه و شیطانیِ آدما مطلعن
می دونن که آدمها اونارو به خاطرِ نفسِ خودشون دوس دارن
به خاطرِ آرامشِ خودشون
و به خاطرِ صرف کردنِ عشق یا احساسِ خودشون
و هر وخت که کاسه ی عشقشون پر شد دیگه علاقه ای به معشوقِ به اسم, دیرینشون نشون نمی دن و ساقیِ این پیاله بستگی به اندازه ی پیاله همیشه متغیره
گربه ها انقدر عمر می کنن که همه ی این واقعیت رو می بینن
و احتمالا این حس به صورت ژنتیکی نسل به نسل بهشون به ارث رسیده
گربه ها عشوه گری می کنن
و آدما رو به دوست داشتنِ خودشون وا می دارن
چون همه چیز به محبت یا حداقل توجه احتیاج داره
ولی گربه ها همیشه از روزی که دیگه دوست داشتنی نباشن واهمه دارن
و به همین علت بازیِ بی رحمانه ی با دست پس زدن و با پا پس کشیدن رو خوب بلدن
و آدما انقد خرن که می گن گربه ها محبت نمی دونن ... یه عمر بهشون خدمت می کنی و آخرش پنجولت می کشن.
***
در افسانه ها اومده که سگ ها عذابِ دنیویند
سگ ها نگهبانانِ اهریمنند
آدم ها البته انقد خر نیستن که اینو باور کنن
شاید هم فقط خودشونو به اهریمنی بودن نمی شناسن
چون سگ رو به وفاداری دیدن.
سگ ها آدمها رو به خاطرِ خودشون دوس دارن ... به خاطرِ خودِ آدمها "چقد که زبانِ فارسی مزخرفهِ ... هرکی نفهمه چرام واقعا احمقه ... گه بگیرن همه چیزِ ایرانو از زبونش تا شصتِ پای قدیساش"
به هر حال
سگها به همه پارس می کنن
به هرجنبنده ای
گوشاشون و دمشونو می دن عقب و پوزشونو جمع می کنن به بالا که دندوناشون دیده بشه و از خودشون اصواتِ ترسناک در میارن
بر خلافِ گربه ها که جلویِ هر کسی دمشونو می دن بالا و با کرشمه راه می رن و از خودشون صداهای دوست داشتنی در میارن
حتی اخمِ گربه ها هم قشنگه
حتی ناز کردن و فرار کردنشون
در حالی که هیچکس به راحتی به هیچ سگی نزدیک نمیشه
ولی سگها از زمانی که محبت می بینن, تا همیشه پاسدارِ کسی که این توجه رو بهشون کرده خواهند موند
حاضرن حتی جونشونو تو این راه بدن
فرقی نمی کنه کی باشه یا چه جور محبتی بهشون کرده باشه
هیچوقت نمی ترسن که یه روز این روال تموم شه ... یا هیچ وخ مثه گربه ها فک نمی کنن
***
در افسانه ها اومده که سگ ها و گربه ها همیشه با هم سرِ جنگ دارن
نه کسی می تونه قبول کنه یه نفر اونو به خاطرِ خودش دوس داشته باشه
نه کسی می تونه قبول کنه یه نفر اونو به خاطرِ خودش دوس داشته باشه
"اونایی که نفهمیدن زبونِ فارسی چرا مزخرفه الان فهمیدن ؟"
عشقِ گربه و سگ هیچوخ جور نمیشه
در افسانه ها اومده که کبوتر با کبوتر باز با باز
گربه ها با گربه ها ... سگها با سگ ها
دخترا با دخترا ... پسرا با پسرا
این شعار در عین کودکانه بودنش که همه یه روزی شنیدنش عشقِ ایمنیه
اگه دو تا زن که خیلی با هم دوستن, با هم مشکلی پیدا کنن یا از هم جدا شن پای یه مرد در میونه
اگه دو تا مرد هم این حالت رو داشتن بدیهیس که پای یه زن
پس کسی مثالِ نقض نزنه.
روال دنیا فرق کرده
در افسانه ها چیزی راجبه این قضیه ی همجنس گرایی یا همجنس دوستی نیومده
ولی اگه همینطور که هس پیش بره باسه پنجاه سالِ آینده قولِ یه سیاره ی در صلح و صفا رو بهتون می دم
البته به شرطی که اول از همه نسلِ ایرانیه مادر به خطا برداشته بشه
هرکیم حسِ وطن پرستیش گل کرد به جهنم
کسیم فک نکنه منظورم از گربه زن بود و از سگ مرد
شاید گربه رو بشه تشبیه کرد
ولی من هیچ وقت یه همچین اتهامِ بی رحمانه ای رو به سگ نمی زنم
[ ] ( 6 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.3 / 15 )هر قطب نمایی ...
همیشه شمال را نشان می دهد
ولی هر چهارجهت را دارد
***
کسی ابرازِ فضل نکنه که مثلا من یکی دیدم که فقط N داشته
خودم یکیشو دارم
[ ] ( 7 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 10 )
تقويم



